تبليغاتX
ساده دل - " غم و شادی "
من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بی‌کسان...

به نام یکتای مهربان

 

 برای مدتی ساکت ماندم و

تو

که سکوت مرا نیز خواندی

از همه بر من نزدیکتری .

 

من همواره دستان همیشگی غم را

به گرمی فشردم و پذیرفتم

که براستی شادی هایمان برای لحاظاتی رعدآسا می آیند

و چون طوفانی پیش از آنکه

فرصت درکشان را داشته باشیم می گذرند

شادی ها را همواره تنهایی و عمری کوتاه است .

 

و هرگاه غمی بر دل من می نشیند

با هم انس می گیریم

و چنان درد ناک و عمیق می نویسیم که

تمام مردم نوشته هایمان را می خوانند

و به دلسوزی و مهر و احساس ما

مهربان و خشنود و عاشق می شوند و

چه کسانی که با حسادت به مهر آنان بر ما می نگرند .

روزهای زیادی را با هم زندگی می کنیم

و کم کم اندوه من رخت بر می بندد

و من ، دوباره   ، تنها می مانم .

 

و هرگاه شادی بر من رسد

از شوق فریاد برکشم و

می خواهم آن را با تمام جهانیان قسمت کنم

ولی کسی برای خواندن آن اشتیاقی نشان نمی دهد . . .

کسی ان را به اندازه ی اشتیاقی که من آن را می نویسم ، نمی خواند

جز من ، کسی او را دوست نمی دارد

و جز دل من ، قلبی از حضور او مسرور نمی گرد .

روزهای کمی را با هم سر می کنیم

و کم کم رنگ های زیبای آن برای من هم یکنواخت می شود

و شادی من آرام آرام ، تنها   ،جان می دهد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:41  توسط ساده دل |