![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهربان
برای مدتی ساکت ماندم و تو که سکوت مرا نیز خواندی از همه بر من نزدیکتری .
من همواره دستان همیشگی غم را به گرمی فشردم و پذیرفتم که براستی شادی هایمان برای لحاظاتی رعدآسا می آیند و چون طوفانی پیش از آنکه فرصت درکشان را داشته باشیم می گذرند شادی ها را همواره تنهایی و عمری کوتاه است .
و هرگاه غمی بر دل من می نشیند با هم انس می گیریم و چنان درد ناک و عمیق می نویسیم که تمام مردم نوشته هایمان را می خوانند و به دلسوزی و مهر و احساس ما مهربان و خشنود و عاشق می شوند و چه کسانی که با حسادت به مهر آنان بر ما می نگرند . روزهای زیادی را با هم زندگی می کنیم و کم کم اندوه من رخت بر می بندد و من ، دوباره ، تنها می مانم .
و هرگاه شادی بر من رسد از شوق فریاد برکشم و می خواهم آن را با تمام جهانیان قسمت کنم ولی کسی برای خواندن آن اشتیاقی نشان نمی دهد . . . کسی ان را به اندازه ی اشتیاقی که من آن را می نویسم ، نمی خواند جز من ، کسی او را دوست نمی دارد و جز دل من ، قلبی از حضور او مسرور نمی گرد . روزهای کمی را با هم سر می کنیم و کم کم رنگ های زیبای آن برای من هم یکنواخت می شود و شادی من آرام آرام ، تنها ،جان می دهد .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:41 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|