![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهربان چگونه تو را سنگدل می خوانند وقتی بر در خانه ی قلب تو می آیند اما در نمی کوبند ؟ چگونه تو را بی احساس می دانند اگر تو از احساس آنها هیچ نمی دانی ؟ آیا فقط داشتن یک حس بی هیچ تلاشی برای رسیدن به آن بدون خواستن برای ورود به قلبت کافی است ؟ تو را بر مهر پنهان آنها وظیفه ای نیست . . . چه دردآور است زمزمه ی عشق در گوش اسیری خواندن و صحبت شوق پرواز با پرند ه ای که بالهایش خون آلود است . چه دردناک است گفتن از نور خورشید برای کسی که پنجره ای رو به آسمان ندارد و شرح مهر پدر بر کودکی که یتیم است . چه زجرآور است نویسندگی برای کسی که جز حقیقت نمی نویسد و امید دروغین نمی دهد . . . چقدر سخت است نوازدگی برای نوازنده ای که با دستنانی زخمی ، با درد در جایی می نوازد که مردمانش نمی شنوند چقدر دردآور است برای آوازه خوانی که نمی تواند فریاد بر کشد چقدر سخت است برای کسی که زنده است و می بیند که مرده است . . . . . . با هر نگاه به تو مثل نگاه به آبی که بر روی خاک کویر ریخته اند آهسته به هم می گویند : او دیگر از دست رفته است . . . و تو آرام آرام به امید رفع تشنگی کویر در ترک های آن جان می دهی . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 23:12 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|