تبليغاتX
ساده دل
من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بی‌کسان...

به نام یکتای مهر

 

آفرینش از عدم سر زد و ناگهان

من زیر آسمان ، روی زمین

و در میان انبوهی از مردان و زنانی که برای یکدیگرند

و همه برای زندگی کردن ،

زندگی کردنی بر انگاره جانوران ، حشرات

خود را تنها یافتم .

ولی من همواره تنهای تنها ،

همواره غمگین و همواره چشم انتظار آن " من دیگرم "

تو ،

تو که هرگز در عمر خویش ندیده بودمت ،

تو که نمی دانستم که هستی ؟ . . .

*******

" تولد من "

 

هر کودکی که تولد می یابد

پیامی بزرگ و شادی بخش با خود دارد که

" آفریدگار "  آسمان و زمین

و هرآنچه در آنها و بین آنها مسخر است ،

هنوز از آفرینش نوع " بشر "

مایوس نشده است . . .

 

بگذار رازی را که " خداوند " در لحظه ی هبوط

در گوشهایم زمزمه کرد با تو بگویم

" تو بزرگترین معجزه ی من هستی . "

آنگاه

آن لحظه ی سخت " جدایی "

که به آرامی دستانم را رها ساخت

و دو فرشته بال زنان

مرا به سوی زمین هدیه آوردند . . .

 

سکوت بود و بی کرانگی

و من آرام آرام  " فرو " می افتادم

هیچ چیز احساس نمی کردم

جز دلتنگی قریب " او "

فقط می دانستم که دیگر " هیچ " نیستم

سخنانش به یادم مانده بود

نمی دانم چقدر طول کشید ،

یک قرن ، صد قرن ، هزاران قرن . . .

فرو افتادم و دیگر یادم نیست .

 

فقط یادم هست با من گفت :

تو پیامبری ، تو امانتدار من بر زمینی

تو مسجود فرشتگان منی

 ناگهان احساس کردم " نوشتن " بر من آموخت

اما من که هرگز " معصوم " نبودم

" خاتم " هم زودتر از من آمده بود . . .

زان پس من هرآنچه که " رسالت " داشتم

می نویسم

شاید سالها بعد کسی نوشته هایم را بخواند . . .

 

*******

آیه های 3 و 4 سوره بلد :

سوگند به پدر و فرزندانش

که ما خلق کردیم نوع بشر را در رنج و مشقت .

برام دعــــا کنید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 2:21  توسط ساده دل |