![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهر تنها چیزی که مرا همیشه وادار به نوشتن می کند ، هجوم غم بوده است . ناگهان خاطرات غم آلود ، یک قرن اسیر زندانی در غربت بر شانه هایم سنگینی کرد قامتم تحمل نکرد ، بی درنگ خم شد . موج وحشت و صاعقه مرگبار غم بی درنگ خطوط ممتدی بر پیشانی ام نشاند سایه شوم خبر رفتن عزیزی ، رعدآسا ، تیرگی بی رمق زیر چشمانم رنگ کرد اینجا هجوم نوا ها ، گریه ها ، التماس ها ، خاطره ها و یاد های دوستداران تو باران تندی از چشمانم سرازیر کرد ، تمام صورتم غرق اشک . تنها اشک ها بی وقفه می تواند زردی نشسته بر سفیدی چشم را بشوید . . . اشک های او اما خشکیده بود . . . باور رفتنت سنگین تر از شانه های جوانش بود دیگر زندگی برایش شکنجه ای بیش نبود ، مشقت بار و عذاب آور . دیگر تنهایی و انتظار ، یاران همیشگی او خواهند بود . . . لحظه لحظه ی خاطرات همیشه خوب تو ، قطره های زندگی را در او خشک کرد دیگر تو نبودی پژمرده شدن زیباترین گل باغ در یک روز را ، با خبر رفتنت دیدم ، باور کردم . چه ناگهانی است فهمیدن نداشتن کسی . چند پارچه سیاه بر سر در خانه مان ، غم نبودنت را ناله می کند . پیراهن سیاه دیگری بر تنم شده . . . بی تاب دیدار معبود تنها ، تنهایمان گذاشتی و رفتی برایت تا صبح گریه کردم دستانت را بر شانه هایم گذاشتی و مثل همیشه مهربان گفتی : گریه نکن ، بخند . من اینجا غرق نورم . . . می دانم آنجا کنار خداوند یکتا در آرامشی منتظرم باش روزی می آیم روزی که وظیفه ام را در اینجا به پایان ببرم . . . سنگینی غمی را از شانه ای بردارم غباری را از دل بزدایم ، چشمانی را از انتظار برهانم ، لبخندی از رضایت ، بر لبی بنشانم دستان افتاده ای را بگیرم ، شمع آگاهی درونی خاموشی را روشن گردانم و . . . روزی که وظیفه ام را اینجا به پایان ببرم می آیم . *******
آیه 16 سوره قیامت : مگشای زبانت را با شتاب و عجله به قرائت قرآن آیه 17 سوره قیامت : که ما خود قرآن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو خواندیم . برام دعــــا کنید ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:27 توسط ساده دل |
|
|
به نام یکتای مهر خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند یکی با دست ناپاکش گلهای باغچمو سوزوند تو این شب های تو در تو خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو . . . خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی تو این رویای سر در گم خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم خداحافظ گل پونه که بارونی نمی تونه طلسم بغض برداره از این پاییز دیوونه خداحافـــــــــــــــــــــــــظ . . . شعر : بابک صحرایی خواننده : حامی آلبوم : فقط نگاه می کنم . . . ******* وبلاگ دو ساله من . . . ******* آیه 48 سوره قلم : پس صبر کن برای حکم خدای خود و مباش مانند یونس که تعجیل کرد وقتی در ظلمت بطن حوت و زندان شکم ماهی افتاد و به حال غم و اندوه خدا را خواند آیه 49 سوره قلم : که اگر لطف و رحمت پروردگارش در نمی یافت با نکوهش به صحرای بی آب و گیاه در می افتاد ( و هلاک می شد . ) برام دعــــا کنید ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:40 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|