![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهر باد سرد پاییز بر صورتم می خورد با کوله باری از غم در خیابان ها بی هدف قدم می گذارم... دیگر شب فرا رسیده و من جایی برای رفتن ندارم... بغض سنگینی گلویم را می فشارد چشمانم برای گریه بی تابی می کند. چقدر مردم اینجا برایم غریبه اند احساس غربت احساس تنهایی... با خود می گویم: زمان بی تو، بی کس تنها، بی نفس سخت می گذرد اینجا کسی حالت را نمی پرسد از آرزوهایم دست می کشم... بعد دوباره با خود می گویم: ای مهربان و بخشنده بر من ببخشای گلایه هایم که از روی نادانی است. صبرم ده تا از امتحان تو سربلند بیرون آیم می دانم از آغاز تا همیشه مرا دوست می داری و بعد آرام می شوم... آخر شب، سر بر زمین که می گذارم و به آسمان نگاه می کنم می بینم سقفی بالای سرم است خدا را شکر می کنم و رسیدن به آرزوهایم را در رویا تمرین می کنم. ******* آیه 15 سوره احقاف: و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم، مادر با رنج و زحمت بار حمل کشید و باز در مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل شیرخواری بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید آدمی چهل ساله گشت، آنگاه (شایسته است) عرض کند بار خدایا مرا بر نعمتی که به من پدر و مادر عطا فرمودی شکر بیاموز و به کار شایسته ای که رضا و خشنودی تو در اوست موفق دار و فرزندان مرا صالح گردان. بار الهی من به درگاه تو به دعا باز آمدم و از تسلیمان فرمان تو شدم. در راز و نیاز با یکتای مهربان، مرا از یاد نبرید، برایم دعا کنید... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 22:37 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|