![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهر برای رفتن نوشتن پر است از دردهایی که صفحه سفید کاغذ را سیاه می کند دلم خیلی گرفته است روز رفتن بود هوای دانشکده چقدر سنگین بود اونایی که بویی از احساس و عاطفه می بردند دلشون گرفته بود... خدایا چقدر جدایی سخته یاد یه ترانه ای افتادم که ترم 1 ، اردوی اصفهان و .. برای بچه ها خوندم: جدایی سخته بی تو سخته رفتن ، سخته موندن... جدایی سخته مثل لمس درده جدایی لحظه های وا پسین کوچ برگه... ترانه ای که تو فیلم "غریبانه" خیلی دردناک اجرا شده. من و مهرداد و جواد تو این مدت اون قدر به هم نزدیک شدیم که مثل برادر برام هستند به قول اساتید و بچه ها سه تفنگدار ، دالتون ها و ... با این که مهرداد که همشهری مه ، جواد هم که چند روز دیگه می رم پیشش پایان نامه اش مونده و ... با این که می دونم همدیگه رو می بینیم اما روز خداحافظی انگار قسمتی از وجودم رفت... آخه از مهر ماه هر کدوممون می ریم یه جا... مثل همیشه همدم بی کسی هام یه اتاق خالی ، . . . و صدایی همیشه غمناک... ترانه ای که این روزها دارم کامل می کنم و براش آهنگ می سازم: قصه رفاقت ما همیشه ورد زبون بود یه نفس تنها نبودیم دلامون چه مهربون بود واسه دردهای هم غصه می خوردیم با تموم علاقه سر هم قسم می خوردیم یکی مون اگه می لغزید واسه اون یکی می مردیم وقت دوری ، واسه دیدار لحظه ها رو می شمردیم همیشه کنار هم دلدار هم غمخوار هم رو لبامون خنده و دلها مون پر غم ... ان شا الله کامل شد تو وبلاگ می ذارم نمی دونم چی بگم بعضی از حرفای دوستام و همکلاسی مو که تو دفترم یادگاری نوشتند براتون می ذارم خانم کارگشا: ...خیلی پسر خوبی هستی و تلاش هایت را در امر درس و موسیقی هیچ گاه یادم نمی ره ... از سال اول کلی با هم دعوا کردیم... مهران: _______________________ _______________________ سکوتم گفتن تمام حرفهاست... به یاد روزهای خوب و بد گذشته معراج: آخه من واسه تو ... چی بنویسم ... پشتکارتو از دست ندی یه چیزی می شی
چه مبهم شروع کردیم چه آشنا تمام می کنیم ...کاش شروع اش تمام شدنی نبود وداع تلخ را می پذیرم اما خیال شیرین آشنایی را از من نگیرید از من نگیرید... منصور: ...هنوز هم روی موفقیت تو شرط می بندم به امید روزهای ... مرجان: ...با کریمان کارها دشوار نیست آقای . . . عزیز ، سرشار باشی و در راه مخلص : مرجان ... جواد: ... همیشه ازت خوشم می اومد ولی نمی تونستم ابراز کنم تو اولین و آخرین کسی بودی که تو زندگی به او فکر کردم شوخی کردم البته نه به خاطر حرفام بلکه به خاطر لحنش که شاید حرفامو باور نکنی تو همیشه با خانواده ات مهربان بودی و خدمت رفته بودی و چند ماه از خدمتت مونده بود. بدبخت ما که همش مونده. تو اول دانشگاه پدر بزرگ ما بودی ، نترس هنوز هم هستی ... (می دونم اینا رو نوشتی که هر وقت می خونم بخندم ، دوست دارم جواد جان) بهاره : ...گر بدین سان زیست باید پاک ، من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه برتر از بی بقای خاک. مهشید: تاریک ترین ساعت ، قبل طلوع خورشید فرا می رسد با آرزوی موفقیت برای رضای عزیز آرزو: ... زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد ...قدر لحظه ها تو بدون مریم : گفتن حرف آخر همیشه سخت تر از گفتن حرف اول برای همه لحظه هات شادی موفقیت ، امیدواری آرزو می کنم hapoo افشین : آقا رضا ... تم انشاء ا... هر جا که هستی موفق باشی کاوه : ...امیدوارم همیشه خوش باشی و به اطرافیانت خوش بگذرونی .... محمد : ..رضا جان! کوته اندیشان همه راحت طلب کنند عارف بلا که راحت او در بلای اوست دوستدار تو محمد ... امین: ... همتون داشتید می رفتید ، دانشگاه نیومدم طاقت دیدن رفتن دوستامو که 4 نه ، 3 سال باهاشون زندگی کردم رو نداشتم... الان اشک تو چشام جمع شده ...چرا آدما می رن؟ اصلا برا چی میان؟ " به یاد یکتای مهر "... ببخشد که زیاد شد من 22 تیر امتحان دارم مرحله 2 برام دعا کنید برام دعا کنید ... *************** پنج شنبه 22 تیر امتحانم رو دادم شکر خدا در حد متوسط به خوب بود. حالا بستگی به اون لحظه داره که طرح من بتونه نظر مساعد اساتیدی که نمره می دن رو جلب کنه. برام دعا کنید... *************** یک سال از شروع نوشتنم گذشت وبلاگ یک ساله من ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:31 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|