![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهر غروب از تمام پله های شهر می بارد در بوی فراق ، قناری زیبای عشق بال می زند و می میرد . اندوه و غم و هجران در اینجا در شهر من ، تفسیر پیدا می کند ، دور و برمان پر است از عطر یاس های داغدیده و صدای شکسته ی چلچراغی خاموش که در انتهای دره ای ژرف همچنان می نالد و دل و جان می لرزاند : قلبی پینه بسته دستی پر غبار و نگاهی بی نور ،می بارند و می بارند ، همراه با شمعی نیمه سوخته ، مردم شهر ، سیاه پوشند ، غرق در التهابی که می سوزاند شان ، سیاه پوشند غرق در تلألویی که می خواند شان و اینجاست شهر دل سوختگان بی قرار ، منتهای پرواز پرنده های نور . التهاب قاصدک های برهنه بی آشیان و اشتیاق دانه های غلطان دل که بی اختیار ، که با اشتیاق ، که بی ریا ، که با سوز و گداز ، کومه های دل را در می نوردند و رخ کی نمایند. روی هر سینه سری هست به هنگام وداع سر من وقت وداع گوشه دیواری بود آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع اشکم آید که تو را من به خدا بسپارم ورقی از دفتر خاطرات خدمت سربازی نوشته ی " یوسف شفاهی " هم خدمتی آموزشی که از باوفا ترین دوستان من است.
دوستای خوبم برام دعا کنید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 2:25 توسط ساده دل |
|
|
به نام یکتای مهر آیا می دانی که عشق من به تو تا چه زمان پایدار است؟ یادت هست می گفتی: عشق مرا از یاد می بری، روزی می آید که دیگر مرا نمی خواهی حتی اگر من بخواهم... و من آن روز مطمئن بودم که چنین روزی نخواهد آمد و هنوز من بر تمام احساساتم وفادار ماندم و برای من جز غمهایم کسی وفا نکرد. کتابهایی که دادی تا شاید قطعه گم شده خود را بیابم! قطعه ای که خود بهتر از هر کس می دانی کیست امشب به ورق های آن کتاب بوسه زدم چون یادگارهایی که از تو برایم مانده اند برایم خیلی با ارزشند... من و اولین کمک تو برای من...رنگ کردن کوزه ها اولین طرح تو برای من کوزه ای برای عطش نبود تو اولین نوشته تو برای من : من وضو با نفس خیال تو می گیرم و نو را می خوانم و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه می مانم ... اولین خنده، اولین خیره شدن بی اراده و ... نــــه حرفهایم دیگر برایت تکراری است. می دانم بی فایده می نویسم شاید هیچ گاه نوشته هایم را نخوانی اما بدان که عشق چیزی نیست که با گذر زمان از یاد برود... شاید روزی با شوق بیایی و بگویی به معجزه اعتقاد داری ... دوستای خوب من از اینکه دیر نوشتم ببخشین... یک خبر اینکه من کارشناسی ارشد رشته طراحی شهری قبول شدم از همه دوستای خوبم می خوام دعا کنن مرحله دوم هم قبول بشم و خانواده ام رو و ... خوشحال کنم... تو رو خدا برام دعا کنین. در پناه یکتای مهر رضا |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 1:28 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|