![]() |
![]() |
|
| من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بیکسان... |
|
به نام یکتای مهر " ماه و سنگ " اگر ماه بودم ، به هر جا كه بودم ، سراغ تو را از خدا مي گرفتم . وگر سنگ بودم ، به هر جا كه بودي ، سر رهگذار تو جا مي گرفتم . اگر ماه بودي – به صد ناز – شايد شبي بر لب بام من مي نشستي وگر سنگ بودي ، به هرجا كه بودم مرا مي شكستي ، مرا مي شكستي ! « فريدون مشيري » |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 2:34 توسط ساده دل |
|
|
" به نام یکتای مهر"
تو رگ و ریشه ام ، پناه من ، عشق من ولادت مرد تاریخ ، شاهکار آفرینش ، علی (ع)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 3:15 توسط ساده دل |
|
|
به نام یکتای مهر و در چشمانت فکری که به تمام اندوه من می نگرد و سوالی که برای آن جواب نمی گیرد و من در غم آنکه تو از این فکر غمگین نشوی و نگران آنکه قطره ای اشک از چشمان قشنگ نبارد. و در چشمانم حسرت لحظه ای نگاه هایت که مرا دنبال می کرد و من نمی دیدم.مرا ببخش. و در دستانت حسی مثل تردید که اشکهایم را از روی گونه هایم پاک کند و دستانم را بگیرد و من در غم آنکه غریبه ای دستانت را نگیرد. و در دستانم شوق رسیدن و گرفتن دست هایت تا ابد و در سینه ات احساسی از جدال مهر و اندیشه عقل و من در غم آنکه کسی در سینه ات خانه نکند و قلب پاکت را نشکند . و در سینه ام قلبی که طپش هایش از تو و یاد تو و قلبی زنده با مهر تو که مرا همراه بود و من نمی دیدم. مراببخش.
Bu sevda bitmez |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 2:11 توسط ساده دل |
|
|
" به نام یکتای مهر بان "
خدایا بیامرز برایم آن گناهایی را که تغییر می دهد نعمت را خدایا بیامرز برایم آن گناهایی را که حبس می کند دعا را خدایا بیامرز برایم آن گناهایی را که فرود آرد بلا را خدایا بیامرز برایم هر گناهی را که مرتکبش شدم و هرگونه خطا کاری که دچارش شدم . خدایا من صمیمانه نزدیکی می جویم به سویت با یادت و میانجیگری با تو با خود تو و از تو می خواهم به حق وجودت که مرا بسیار نزدیک کنی از نزدت و کاملا محنت کنی به من سپاسگزاریت و الهام کنی به من یادت را ... ای که نامش دارو و یادش مایه بهبودی و طاعتش توانگری است رحم کن به آنکه سرمایه اش امید و سلاحش گریه است ای سرشاردهنده نعمت ها ، ای دفع کننده انتقامها ، ای چراغ راه وحشت زدگان در تاریکی ها ای دانای بی تعلیم دروذ فرست بر محمد و خاندانش و با من آن کن که تو اهل آنی و درود فرستد خدای بر فرستاده اش و پیشوایان خجسته از خاندانش و سلام نیز فرستد سلامی بسیار. " گوشه ای از مناجات باشکوه دعای کمیل "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 1:43 توسط ساده دل |
|
|
"به نام یکتای مهر"
120 نساء: شیطان وعده بسیار دهد و نوید شیطان چیزی به جز غرور و فریب خلق نیست. 133 نساء: ای مردم خدا اگر بخواهد همه شما را به کلی از دنیا می برد و قومی دیگر می آورد و البته خدا بر این کار مقتدر و تواناست. جزء 6 قرآن کریم 149 نساء: اگر درباره خلق به آشکار یا پنهان نیکی کنید یا از بدی دیگران در گذرید که خدا همیشه از بدی ها در می گذرد با آنکه بر انتقام بدان تواناست. 162 نساء: ... و آنانکه نماز به پا دارند و زکات می دهند و به خدا و روز قیامت ایمان می آورند به زودی خدا آنان را اجر و ثواب عظیم عطا خواهد کرد. 58 مائده: و چون شما ندای نماز بلند کنید آن را مسخره بازی فرض کنند نماز بهترین عبادت خداست زیرا آن قوم مردمی بیخرد و نادانند. 65 مائده: و چنان چه اهل کتاب ایمان آورند و تقوی پیشه کنند ما البته گناهانشان را محوومستور می سازیم و محققا آنها را در بهشت پر نعمت داخل می گردانیم. 74 مائده: آیا نبایستی به سوی خدا بازگشته و از او طلب آمرزش نمایید؟ خدا بخشنده و مهربان است. جزء 7 قرآن کریم 94 مائده: ای اهل ایمان خدا شما را به چیزی از صید می آزماید که در دسترس شما و تیرهای شما آیند تا بداند که چه کسی از خدا در باطن می ترسد پس هر که از این به بعد از حدود الهی تجاوز کند او را سخت عذاب درد ناک خواهد بود. 101 مائده: ای اهل ایمان هرگز از چیزهایی مپرسید که اگر فاش گردد شما را زشت و بد می آید و غمناک می شوید و اگر پرسش آن را به هنگام نزول قرآن واگذارید قرآن برای شما بیان می سازد و خدا از عقاب سوالات بیجای شما در گذشت که خدا بخشنده و بردبار است. 105 مائده: ای اهل ایمان شما ایمان خود را محکم نگه دارید اگر همه گمراه شوند و شما به راه هدایت باشید زیانی از کفر آنها به شما نخواهد رسید ، بازگشت به سوی خداست و همه شما را به آنچه کرده اید آگاه سازد. 120 مائده: ای اهل عالم بدانید که آسمانها و زمین و هر چه درآنهاست همه ملک خداست و او بر هر چیز تواناست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 1:46 توسط ساده دل |
|
|
... و در دل تاریکی شب صدای گریه بچه ای پیچید ، چشمهایش باز شد و برای اولین بار که نگاهش را از چشمان مادر گرفت و به بیرون خیره شد جز سیاهی و تاریکی کسی به او لبخند نزد و دوست اول او تاریکی بود که یاری باوفا برایش باقی ماند و آنقدر برایش باوفا بود که نمی گذاشت هیچ ستاره ای در آسمان شب های تنهایی او بدرخشد. و برای اولین بار که از اتاقک بیمارستان بیرون آمد پوست تنش سرمای زمستان را حس کرد چشمانش را سوزی عجیب فرا گرفت و همانجا بود که اولین قطره اشکش فرو ریخت و او هم رفیقی باوفا تر از شب لعنتی زمستان سرد... و تنها دلخوشی نوزاد به سفیدی برف های زمستان بود و دیگر هیچ ... و شبها گذشت و روزها و شبهای تاریک هر شب ، تنها همدم تنهایی او و لالایی های مادر به او یاد داد که برای نگریستن باید خواند ... و ستاره ای که می خواست در شب او بدرخشد با بی وفایی رفت و او بود و شبی تنها و سکوت و او خاطره لالایی های مادر را بیاد می آورد که گریه نکند اما اشکهایش باوفا تر از ستاره ها بودند . و تنها دوست با باوفا و خواسته او سازش بود که تمام درد دلهایش را گوش می کرد و به او جرات خواندن داده بود آخر مادر به او یاد داده بود برای نگریستن باید خواند. و اشکش با سازش هم دوست شد و نمی گذاشت زیاد تنها بماند، افسوس او دلش به حال تنهایی اشک هایش هم می سوخت. و تنها دلیلی که او را زنده نگه می داشت نور امید و مهر یکتایی بود که همیشه بود و به او یاد داد که مهربان باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 1:21 توسط ساده دل |
|
|
خدایا از تو می خواهم چراغ راهم باشی ، راه درست زندگی کردن ، درست تلاش کردن را به من نشان دهی و مگذاری نیرویم به هرز برود و مرا در مسیر درست و به سوی رسیدن به آرزوهایم قرار ده. تو که نهایت تمام خوبی ها ، تمام صفات نیک آنچه در ذهن آدمی من نمی گنجد ، هستی. تو را دوست می دارم و می پرستم ، نه به خاطر خود و خواسته هایم ، نه به خاطر ترس از عذاب تو . تو را دوست می دارم و می پرستم ، چون لایق دوست داشتن و پرستشی . تو را دوست می دارم و می پرستم ، چون از عذاب سخت لحظه ای روی گرداندنت می ترسم . خدایا اگر به آرزو ها و خواسته ایم مرا رساندی که می دانم می رسانی ، از تو یک خواهش دارم ، اینکه لحظه ای مرا به حال خود وامگذاری و مگذاری که از یاد تو و محبت های تو غافل شوم و تو را از یاد ببرم . خدایا تو بزرگوار و بخشنده ای ، مرا ببخش و با من چنان رفتار کن که از ذات پاکت و از صفات نیک توست ، نه آنچه لایق این حقیر است . دوستت دارم خدایا و تو خود بهتر بر همه چیز آگاهی . بنده کوچکت رضا 1:13 بامداد 9 تیر 1384
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 1:19 توسط ساده دل |
|
|
به نام یکتای مهر می دونی چیه؟ کسی که می تونه با یک نظر تمام زندگی تو زیر رو کنه و کارهایی که در فکر و ذهن ما غیر ممکنه واسه اون در حد گفتن باش و موجود شدنه ( کن فیکون) ... آخ اگه پی ببریم با دوستی و توکل به خدا چه پشتیبان و نیروی بزرگی باهامونه و غیر ممکن هایی ممکن می شه که فقط تو عالم رویا میشه دید ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 1:9 توسط ساده دل |
|
|
به نام یکتای مهر بان امروز با مرتضی رفتیم پارک شهید زارع ، جای همیشگی هر هفته جمعه ( اگه بریم بیرون) . دلم خیلی گرفته بود و خیلی و قته با کسی حرف نزدم حتی چند دقیقه ... البته امروز هم تو جنگل با سازم بودم ، دوست همیشگی من که من به اندازه اون با وفا نیستم آخه همیشه با صدایی خسته برام می خونه و من همیشه ازش ناله و غم خواستم و اونم همیشه همراه من گریه می کنه... داشتم ساز می زدم و می خوندم: اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش منو ببخش ... ازدور نگاهم می کرد ، اومد نزدیکتر بعد اینکه کمی گوش کرد دستاش کرد تو جیبش هر چی خوراکی توش بود همه رو در آورد و دستش رو دراز کزد طرفم نگاش کردم ، با خنده معصو مانه اش با چشایی که انگارچند لحظه پیش بارونی بودند گفت: بیا اون ، همه خوراکی شو داشت می داد به من من هر کاری کردم راضی نشد ازش گرفتم و رفت دوباره از مادرش یه چیزی گرفت اومد این بار نگرفتم و اون با صدایی مهربان همش می گفت : همشو بگیر و خواهش می کرد دلشو نشکوندم همشو گرفتم به دویدن اون خیره شدم شاید تو این روزگار فقط بچه ها هستند که دوستم دارند مثل ساجده (تموم امیدم و ناجی من و ...) ، هانیه ، محمد حسین ، علیرضا و ... حدود 4 سالش بود یه هو به یاد شکلات هایی افتادم که از دیشب تو جیبم مونده بود از برادرش که اونم کم سن و سال بود اسمشو پرسیدم گفت : فاطمه صداش کردم و اونم با خجالت اومد طرفم همش می خندید و من شکلات رو طرفش گرفتم اونم شاید مثل من اولش نمی گرفت بعد شکلات ها رو بهش دادم و گفتم : اسم من رضاست و تو هم فاطمه ما دوستیم دوباره سمت مادرش دوید و می دیدمش که داشت شکلات ها رو به مادرش نشون می داد و از دور به رفتن پسری با سازی بر دوش نگاه می کرد...
Bu sevda bitmez
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مرداد 1384ساعت 1:7 توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگران نباشید! خداوند همواره نقشه ی بهتری دارد...
|
|
RSS
|